آخرین اخبار : 

مسابقه دومینو روز اول عیدنوروز

More »

مسابقه سازه های ماکارونی

More »

المپیاد نانو

More »

کتابخانه

More »

سمینار ترویجی توانا

More »

آموزش عملی با دستگاه ههای نانو

More »

مسابقه نجات تخم مرغ

More »

سمینار ترویجی توانا ( نانو)

More »

مسابقه دومینو

More »

مسابقه دومینو

More »

مسابقه علمی \\

More »

برگزیدگانهفدهمینجشنواره خوارزمی

More »

مسابقه علمی\\

More »

بازید مدیر آموزش و پرورش در هفته پژوهش

More »

 

انجمن تاریخ

بسمه تعالی

باعرض سلام وخسته نباشید  وخدا قوت وتقدیم صمیمانه ترین درودها برشریف ترین مردمان ، معلمان گرامی وهمکارن عزیز ،دانش آموزان وهمه ی علاقه مندان تاریخ

 به یاری خداوند متعال گروه تاریخ شهرستان جیرفت برآن است که با راه اندازی وتشکیل انجمن علمی تاریخی در پژوهشسرای جابربن حیان گامی در جهت ارتقاء کیفیت آموزشی این درس برداشته وبا توجه به اهمیت تمدن کهن شهرستان جیرفت ،درشناساندن این کهن ترین تمدن شرق اقداماتی انجام شود دراین راستا از کلیه همکاران محترم علی الخصوص دبیران گرامی وتوانمند تاریخ شهرستان جیرفت ودیگر شهرستانها تقاضا داریم درانجام این کار مهم یاری کرده وبرای غنی سازی انجمن تاریخ مقالات پژوهشی وآموزشی خودرابه صورت ( پی دی اف )  به پژوهش سرای جابربن حیان تحویل دهند تا انشاء الله بر روی سایت قرار داده شود تا دیگر عزیزان ازنظرات و مقالات شما استفاده نمایند 

         

         باتشکر میرزابیگی سرگروه تاریخ شهرستان جیرفت

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قابل توجه دبیران وعلاقمندان تاریخ از این پس سلسله مقالاتی با موضوعات تاریخ اسلام

تاریخ باستان

تاریخ ملل مشرق

تاریخ ایران دوره اسلامی

تاریخ معاصر

درسایت انجمن علمی تاریخ مشاهده خواهید کرد .

باتشکر میرزابیگی سرگروه تاریخ شهرستان جیرفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گرده اورنده مقاله : حمیرا میرزابیگی

 

محمد(ص) فاتح مکه

شش سالی بیشتر از هجرت نگذشته بود که قدرت وعدت پیغمبر می توانست مکه را هم تهدید کند.در این هنگام محمد(ص) با عده کثیری از اصحاب آهنگ مکه کرد به امید زیارت کعبه وتا حدیبیه –نزدیک مکه –پیش رفت.

البته به مکه مجال ورود نیافت اما با قریش پیمان نهاد برای یک صلح ده ساله وبا این قرارکه سال دیگر بیاید ومراسم زیارت کعبه بجای آورد.با وجود نارضایی که از این پیمان وازین بازگشت بی نتیجه در بین مسلمین پدید آمد در واقع ماجرای حدیبیه یک فتح معنوی بود وآینده اهمیت آن را نشان داد.در بازگشت از این سفر پیغمبر به عنوان پیشوای مسلمین وتمام اهل مدینه شناخته شد وبا این پیمان صلح ،وی فرصت وامکان آن را یافت که اسلام را همه جا- حتی در مکه – نشر کند  و  فتوح خود راهم در تمام جزیره العرب دنبال نماید.

چنان که بعد از بازگشت به مدینه در صدد برآمد که یهود را گوشمالی دهدو آنها را در آخرین قلعه هایی که در دستشان مانده بود محاصره کرد:یهود خیبر قلعه های خویش را در جنگی سخت از دست دادند ویهود فدک به صلح تسلیم شدند.پس از ان چون محمد(ص)از کار یهود بپرداخت واز بابت قریش نیز با پیمان حدیبیه آسوده خاطر شد چشم به خارج از جزیره دوخت .نامه ها وپیام ها فرستاد وفرمانروایان مجاور – ایران ؛مصر،حبشه،وروم شرقی – را به اسلام خواند. این دعوتها اگر چند –جز در جواب های ملایم حاکم مصر ونجاشی – جواب مساعدی نیافت لیکن خود موفقیتی به شمار می آمد :از ان که در واقع به منزله اعلام ظهور اسلام بود . به دنیا.

به دنیایی که ظهور اسلام را با سردی وبی اعتنایی تلقی کرد در صورتی که مقدر بود قسمت عمده اش در مقابل آن – که حکم خدا بود – تسلیم شود.

هفت سال بعداز هجرت در ماه ذی القعده محمد (ص) با دو هزار نفر از مسلمان عازم مکه شد. قریش به موجب پیمان حدیبیه دروازه شهر را به روی او گشودند. پیغمبر با یاران به مکه درآمد وسه روز درآنجا به اجرای مراسم پرداخت در همان مدت نیز زن گرفت وهم می خواست مهمانی بدهد.اهل بطحا به تپه های مجاور رفته بودند تا از دور شاهد مراسم حج وی باشند. اما وقتی پیغمبر خواست تا برخلاف شرط پیش از سه روز در مکه بماند قریش راضی نشدند. پیغمبر به تقاضای قریش از مکه بیرون آمد اما دیگر قوت اسلام وضعف قریش آشکار شده بود. در این سفر که خالدبن ولید وعمروبن عاص دو تن از نام آوران عرب مسلمان شدند. اگر چه چند ماه بعد لشکری که پیغمبر به شام فرستاد در موته  از غسانیها شکست خورد وسرداران وی زیدبن حارثه ، جعفر بن ابی طالب و عبدالله بن رواحه یکایک کشته شدند اما این شکست چیزی از اعتبار وقدرت محمد نکاست وحتی اعراب مجاور شام در یک اردو کشی دیگر تسلیم شدندو سر به انقیاد آوردند.

سال بعد که دو سالی از صلح حدیبیه  می گذشت پیغمبر بهانه یی یافت که تا ان را نقض کند. بهانه این شد که در نزدیک مکه قبیله یی از اعراب خزاعه که مسلمان وتحت حمایت وی بودند مورد تجاوز طایفه بنی بکر شدند که متحد قریش بودند وحتی عده ای از  قریش نیز – به طور ناشناخته – با تجاوز کاران همراهی وهمداستانی کرده بودند. قبیله یی که مورد تجاوز واقع شده بود از پیغمبر یاری خواست ومحمد(ص) آماده حرکت به جانب مکه گشت. اهل مکه پشیمان و وحشت زده ابوسفیان را به مدینه فرستادند تا محمد(ص) را از این آهنگ منصرف دارند. اما دیگر دوران صلح گذشته بود وتا اهل مکه خبر شدند پیغمبر با ده هزار مسلمان خویش در ظرف یک هفته نزدیک دروازه شهر شان رسیده بود . مکه درمقابل وی مقاومت  نکرد. ابوسفیان هم پیش از ورود مسلمین به مکه اسلام آورده بود. این بار محمد به عنوان فاتح – اما باز مثل یک پیغمبر- به شهر در آمد : بدون غارت وبدون خون ریزی . انتقامی اگر رفت مختصر بود اما کعبه از بتان خالی شد. از بام کعبه صدای اذان برخاست  ونام الله و رسولش اعلام شد. بتهای کعبه خرد شدند ونقش های آن محو گشت . کسانی هم به محل  قبیله های متجاوز فرستاده شد تا بت هاشان شکسته شود . رفتار محمد (ص) با اهل مکه – شهری که بیست سال او را به  انواع گونه گون ازار وتحقیر کرده بود- درست ونجیبانه ودر خور یک پیغمبر بود. بدخواهان  ودشمان را – جز ده دوازده نفر – عفو کرد و از آن میان هم بجز چهار تن هیچ کس را نکشت . با فتح مکه  برای محمد(ص) در تمام جزیره العرب دیگر مخالف قابل توجهی نماند. چنان که هوازن از مقاومت سختی که در حنین در مقابل او کردند سودی نبردند وثقیف طائف منصرف کردند اما مقاومتشان حاصلی نداد. اکنون اسلام فاتح جزیره بود و مقابله با ان برای اعراب ممکن نبود .پیغمبر از مکه باز به مدینه رفت و انجا کارها در پیش داشت . از ان دیگر از هرسوی  (وفد)های عرب به مدینه می امدند و دسته دسته در دین خدا داخل می شدند. قبایل دور دست وحتی قبایل نصاری نیز به طوع و رغبت قبول اسلام کردند. از مدینه عاملان پیغمبر به میان قبایل عرب گسیل می شدند وبرای اخذ صدقات وزکات. چندی بعد محمد(ص) با سی هزار نفر مسلمان عازم شام شد برای مقابله با لشکری که گفته می شد در بلقاء شام رو می ها بر ضد او تهیه دیده اند وتا حدی نیز برای تلافی شکستی که پیش از فتح مکه در موته شام به مسلمین وارده شده بود. با این لشکر تا تبوک رفت اما در انجا معلوم شد که از جانب دشمن تهیه وتعبیه یی درکار نبوده است . ازین رو بی جنگی بازگشت از توطئه یی که منافقان برای هلاکش کرده  بودند جست ومثل یک فاتح با لشکر کثیر به شهر خویش درآمد. باز وفدهای عرب برای قبول اسلام آمدند وبعد از گفت وگوهای دراز اسلام پذیرفتند. وبعد از آن هم وفدهای دیگر از شمال وجنوب به مدینه می آمدند وبا پیغمبر بیعت می کردند. شیوخ وامراء طوایف شخصا نزد پیغمبر می آمدند واسلام می اوردند وبت های خود را می شکستند. در سال دهم هجرت ، اواخر ذیقده محمد(ص) به آهنگ حج روانه مکه شد. این دفعه با عده یی بسیار به مکه رفت و با تشریفات تمام مراسم حج را بجای آورد. تمام  اهل خانه را همراه داشت باهفتاد شتر برای قربانی.ازتمامی نواحی عربستان هم اعراب برای  اجرای حج ودیدار پیغمبر به مکه آمدند . پیغمبر مناسک طواف واستلام را بجای آورد. شترها کشت و آداب حج را یک به یک انجام داد. در عرفات بر ناقه خویش سوار شد و خطبه یی ایراد کرد. در طی این خطبه مردم را به پیرویی از دین خدا تو صیه کرد ولزوم اقامه نماز و ضرورت بین مسلمانان را به تاکید بیان داشت . گویند بعداز این خطبه از مردم پرسید که ایا رسالت خویش را ادا کردم ؟

همه گفتند : اری ادا کرده یی.

در حقیقت دراین زمان رسالت محمد(ص) انجام یافته بود : شرک جاهلیت  جای خود را به توحید اسلام داده بود ، اعتقاد به پیغمبر وملائکه واعتقاد به حساب وکتاب به مردم تبلیغ شده بود ، احکام وآداب نماز و روزه وحج و زکات آموخته شده بود ، قوانین راجع به  معاملات وحدود مقرر گشته بود، جزیره العرب فتح شده بود ومکه به اسلام تعلق یافته بود. مسلمین با پیوند اخوت به یکدیگر پیوسته بودند وشوق مقدسی همه رابه نوعی وحدت هدف کشانیده بود. نفاق وشقاق دیرین که زاییده جاهلیت وعصبیت بود جای خود را به مساوات وحریت داده بود وازین رو بود که وقتی پیغمبر از این همه اعراب که در مراسم حج  حاضر آمده بودند سوال کرد که ایا رسالت خویش را تمام کرده است یا نه؟ همگی با صدق وارادت وبدون مجادله و تعارف  گفتند آری رسالت خویش بجا آورده یی و محمد(ص) هم به این سخن اعراب خدا را گواه گرفت.

 

منبع : کتاب بامداد اسلام

مولف : دکتر عبدالحسین زرین کوب

 

فصل چهارم ص ۳۶-۳۷

—————————————————————————————————————————————————————————————

—————————————————————————————————————————–

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تهیه کننده :حمیرا میرزا بیگی (کارشناس ارشد تاریخ)

سرگروه تاریخ شهرستان جیرفت

 

موضوع :دلایل افت نمرات دانش آموزان در درس تاریخ ایران وجهان ۲

مقدمه

طراحی سوالات امتحان نهایی به این جهت که برای دانش آموزان وداوطلبان آزاد سراسر کشور مورد استفاده مورد استفاده قرار می گیرد، باید با توجه به شرایط مختلف آنان از نظر برخورداری از امکانات ،فضای آموزشی نیروی انسانی متخصص و…..به گونه ای طراحی وتنظیم گردد که با توانایی دانش آموزان سراسر کشور متناسب باشد.دانش آموزان سراسر کشور تنها در داشتن کتاب درسی تاریخ ایران وجهان ۲ باهم مشترک هستند واز نظر استعداد وتوانایی یادگیری ،سطح اطلاعات وشرایط محیطی وروانی اصلا برابری ندارند .پس باید ،اصول ومقرراتی را در تنظیم سوالات امتحانی رعایت نمود تا دانش آموزان با استعداد وکم استعداد در شرایط مساوی مورد آزمون قرار نگرفته وبرای دانش آموز ضعیف وکمتر برخوردار ،این فرصت را ایجاد کرد تا بتوانند حداقل به تعدادی از سوالات طرح شده متناسب با شرایط واستعداد خویش پاسخ داده وحداقل نمره قبولی را کسب کنند.

 

 

 

دلایل افت نمرات دانش آموزان در درس تاریخ ایران وجهان ۲:

۱-حجم ومحتوای موضوعات کتاب با توانایی دانش آموزان هماهنگ نیست .

۲-همراه بودن مطالب تاریخ جهان وایران ومطابقت ندادن آنها با یکدیگر موجب سردر گمی دانش آموز است.

۳-ساعت اختصاص یافته به درس با محتوای زیاد کتاب تناسب ندارد.

۴-اکثر سوالات امتحان نهایی محفوظات دانش آموز را اندازه گیری کرده واز اهداف کلی درس دور هستند.

۵-زمان برگزاری آزمون نهایی (نیمه دوم خرداد) خصوصا در مناطق گرمسیر موجب خستگی وکسالت دانش آموزان است.

۶- سوالات معمولا از پرسش های نمونه مطرح نمی شوند.

۷- به دلیل شرکت عده ای از دانش آموزان به صورت غیر حضوری ودر مدارس بزرگسالان این افت بیشتر مشاهده می شود.

۸-به دلیل ضیق وقت دبیران کمتر فرصت برگزاری آزمون های مستمر کلاسی را دارند.

۹-در برخی سوالات،چند سوال در یک سوال طرح می شود.

۱۰-تعداد سوالات بعضا باعث ایجاداسترس در دانش آموزان می گردد.

۱۱-دانش آموزان اکثرا با سوالات مفهومی آشنایی ندارند.

 

 

 

نقاط ضعف:

۱-عدم استفاده از سوالات اصلی وپرسش های نمونه .

۲- استفاده از سوالات جزئی که برخی از انها مورد توجه دبیر و دانش آموز قرار نمی گیرد.

۳- اغلب سوالات از حیطه دانشی طراحی شده که فقط محفوظات دانش آموزان را مورد توجه قرار می دهد وبه حیطه های درک وفهم ویا تجزیه وتحلیل زیاد توجه نشده بود.

۴-در سوال(۳) نوبت خردادقسمت (ب) شیوه نگارش سوال نادرست است. بهتر بود سوال به این صورت مطرح می شد: مهاجر نشینان آمریکا به رهبری چه کسی نیروهای انگلیسی را شکست دادند؟

۵-در سوال(۳)نوبت خرداد قسمت (د)گزینه پاسخ هماهنگ با سوال نیست.سوال:مردم وعلما در مهاجرت کبری ، در چه جاهایی تحصن کردند؟

جواب:قم –باغ سفارت انگلیس

که بهتر بود به این صورت باشد:باغ سفارت انگلیس – قم

۶-سوال (۱۰) نوبت خرداد واضح نیست.

۷-سوال (۱۱) نوبت خرداد از نظر نگارشی ایراد دارد.

۸-سوالات شهریور ماه به مراتب از سوالات نوبت خرداد دشوار تر طراحی شده اند وبا توجه به این که دانش آموزان ضغیف تر باید پاسخ گوی این سوالات باشند،این مساله مشکل آفرین خواهد بود.

 

 

راه کارهایی برای مقابله با این موضوع :

۱-دبیران محترم از شیوه های سنتی تدریس پرهیز کرده وبجای تکیه بر محفوظات بر یادگیری عمیق مطالب تاکید کنند.

۲-ساعت اختصاص داده شده به درس تاریخ ایران وجهان ۲،به چهار ساعت افزایش یابد.

۳-استفاده دبیران از وسایل کمک آموزشی برای یادگیری عمیق (نقشه ها،نمودارها،فیلم واسلاید،عکس ها…..)

۴-برگزاری مکرر امتحانات کلاسی

۵-از آنجایی که سوالات هماهنگ کشوری هستند ،طراحان محترم به قابلیت ذهنی دانش آموزان مناطق مختلف خصوصا مناطق محروم که کمتر از دبیران متخصص وامکانات کمک آموزشی بهره مند هستند توجه کافی را مبذول نمایند.

۶-به جای طرح سوال از محفوظات (چه کسی ،کجا،چه زمانی…) از سوالاتی که دنبال چرا ،چگونه وبه چه دلیل هستند،بیشتر استفاده شود.

۷-زمان برگزاری امتحان از نیمه دوم خرداد که باگرمی هوا وخستگی دانش آموزان به دلیل امتحانات همراه است،به نیمه اول ویا امتحانات اول یا دوم تغییریابد.

۸-برای تدریس این درس دشوار وسنگین از دبیران متخصص تاریخ استفاده گردد.

۹-سوالات نوبت شهریورآسان تر از سوالات خرداد طراحی شوند.

 

 

 

 

نقاط قوت :

۱-امتحان با یک سوال آسان آغاز شده بود.

۲-از انواع سوالات (صحیح وغلط ،جورکردنی ،چهار گزینه ای ، تکمیل کردنی وکوتاه پاسخ وبلند پاسخ استفاده شده بود).

۳-بارم بندی وبودجه بندی سوالات رعایت شده بود.

۴-متن سوالات به صورت جملات مثبت نوشته شده بود.

۵-سوالات اختیاری طرح نشده بود.

۶-سوالات در اوراق سربرگ دار تهیه شده بود.

۷-چینش سوالات مناسب بود.

۸-قواعد نگارشی ونشانه گذاری ها در طراحی سوالات مناسب بودو سوالات خوانا تایپ شده بودند.

۹-مدت زمان پاسخ گویی به سوالات مناسب بود.

 

*****(با آرزوی موفقیت برای کلیه همکاران)*****

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد وبررسی درس ۲۰از کتاب جدید التالیف ایران وجهان(۱):

باتوجه به اینکه بخشی از دروس کتاب اختصاص به تاریخ ایران دارد،اضافه کردن این درس که به بررسی اوضاع اجتماعی واقتصادی ایران از ورود اسلام تا قرن دهم می پردازد.بسیار شایسته وبجا بوده است اما این نکات به عنوان نقاط ضعف درس مذکورقابل بررسی می باشند:

نکته اول :خوب بود که در مبحث شهروشهرنشینی ، از یکی از شهرهای مهم در دوره های مورد نظر که علی الخصوص به عنوان پایتخت انتخاب می شدند،یادشده ودر مورد آن توضیحاتی داده می شد.مثل شهر تبریز،مراغه، بخارا،اصفهان ویا سمرقند و….

نکته دوم: در مبحث پوشاک جای این توضیحات خالی است که زنان در دوره های مورد نظر چه نوع پوشاک ولباسی را مورد استفاده قرار می دادند؟ واینکه آیا گروه های اجتماعی شغلی مذکور شامل زنان هم بوده اند؟یعنی مثل زمان معاصر زنان پیشه ور یا بازرگان و….هم در جامعه حضور داشته اند؟

نکته سوم : مباحث کشاورزی ودامداری وبازرگانی طبق روال ومعمول همه دروس در این درس هم تکرار شده است. بهتربود به نکات وموضوعاتی که جای آن در این کتاب خالی است توجه می شد.موضوعاتی چون: آداب ورسوم ، جشن ها ، نحوه ازدواج ، زنان ونقش آنان در اجتماع پرداختن به این موضوعات باعث می شود تا محتوای درسی از یکنواختی در آمده ، برای دانش آموز شیرین تر و قابل فهم تر باشد.این همه توضیح در مورد مالیات وانواع مالیات که حدود سه صفحه از درس را به خود اختصاص داده ، ضروری نبود.

با امید اینکه مولفان محترم کتاب دیدگاه های همکاران فرهنگی سراسرکشور را مورد توجه بیشتر قرار دهند وآرزوی توفیق برای کلیه همکاران محترم.

 

 

 ——————————————————————————————————–

—————————————————————————————————————————————

 ————————————

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گردآورنده : حمیرا میرزا بیگی

(کارشناس ارشد تاریخ)

 

کارنامه یزید

در تاریخ خلفا هیچ نامی از یزید شومتر و نفرت انگیز تر نیست . خلافت کوتاه او که فقط سه سال و نیم طول کشید از نظر مسلمانان چیزی  جز یک سلسله فجایع مستمر نبود . یک سال حسین بن علی (ع) را کشت ، یک سال مدینه را غارت کرد و یک سال هم کعبه را به سنگ و آتش بست . هر یک از این سه واقعه میتوانست یک خلیفه و یک خاندان را ننگین کند . اما ، از شور بختی ننگ هر سه گناه بر سر او افتاد . پدرش در روز های آخر عمر خویش به او توصیه کرده بود که با اهل حجاز طریق دلنوازی پیش گیرد ، با اهل عراق تا ممکن است مدارا کند ، با حسین بن علی  (ع) که تسلیم به خلافت وی نخواهد شد به خشونت نگراید ، و اگر عبدالله زبیر با وی به ستیز برخیزد بر او هیچ رحم نکند . وقتی خلافت یزید اعلام شد – چنان که معاویه پیش بینی کرده بود هم حسین بن علی  (ع) از بیعت وی سر پیچید و هم عبدالله زبیر . غیر از آنها عبدالله بن عمر وعبد الرحمن بن ابوبکر هم حاضر به قبول بیعت او نشدند . کار این دو چنان که معاویه به درستی پیش بینی کرده بود به آسانی حل شد . عبدالله عمر گوشه نشین بود و مردم گریز و از عزلت و عبادت اندیشه ی طغیان و خروج در خاطرش نمی آمد . پسر ابو بکر هم از خود، رایی و استقلالی نداشت تابع یاران بود و خود بیشتر به زن و تفریح می اندیشید . اما نه حسین  (ع) اهل تسلیم و سکوت بود نه عبدالله زبیر که از از سالها باز داعیه خلافت داشت .

حسین  (ع) در مدینه حاضر نشد به بیعت یزید در آید. به مکه رفت و چون اهل کوفه به سبب نارضایی ها که از خلافت یزید داشتند او را به شهر خویش خواندند وی از حجاز از راه عراق پیش گرفت تا انجا به یاری کوفیان که اورا امام خویش میشمردند به جنگ یزید برخیزد . نخست مسلم بن عقیل را – که پسر عمش بود –برای تدارک مقدمات به عراق فرستاد . هجده هزار تن از اهل کوفه با او به خلافت حسین  (ع) بیعت کردند و آمادگی خود را برای خروج بر یزید اعلام کردند . یزید چون از ماجرا خبر یافت حاکم کوفه – نعمان بن بشیر – را که مردی صلح جو و سلامت طلب بود عزل کرد و عبیدالله پسر زیاد بن ابیه را به حکم رانی کوفه فرستاد . وی از بصره به کوفه رفت و در طلب مسلم و یاران او برخواست. مسلم ناچار خروج کرد اما یارانش او را فرو گذاشتند. آخر وی به دست عبید الله بن زیاد حاکم کوفه افتاد وکشته شد . دراین میان حسین بن علی (ع) هم با انکه دوستانش غالبا خروج از مکه را برای وی مصلحت نمی دیدند به قصد عراق بیرون آمد. جز تنی چند از خویشان و عده یی از یاران و خدمتکاران کسی با وی همراه نبود . در راه فرزدق شاعر را دید که از کوفه می آمد. از حال کوفه پرسید شاعر گفت دلهای مردم با تست اما شمشیرهاشان در خدمت بنی امیه است. در عراق حسین (ع) خبر شد که کوفیان پیمان شکسته اند وعبید الله بن زیاد را که از جانب یزید به امارت کوفه آمده است را پذیرفته اند و هچنین در راه از کشته شدن مسلم خبر یافت. هرکس در راه به وی بر می خورد وی را از آهنگ کوفه منع می کرد واز غدر کوفیان ، بر حذر می داشت. با این همه حسین (ع) از راهی که در پیش داشت قدم بازپس نگذاشت  طلایه لشکر عبیدالله به سرکردگی حربن یزید ریاحی در نزدیک کوفه – درجایی به نام عذیب – به او برخورد وبا او همراه شد. حسین (ع) با یاران خویش در قریه یی –نامش کربلا –فرود آمد. بعد لشکری از جانب عبیدالله فرا رسید که عمرپسر سعدبن ابی وقاص سرکرده ان بودو عبیدالله  که او را به حکومت ری می فرستاد از وی در خواست تا اول کارحسین (ع) راتمام کند و بعد به ری برود. در کربلا تلاقی فریقین روی داد. حسین که غدر ونفاق اهل کوفه را دید یک بار پیشنهاد کرد که بگذارد برگردد وبه حجاز برود. اما عمر راضی نشد واز وی خواست تسلیم شود وبا یزید بیعت کند. شمربن ذی الجوشن که از سرداران لشکر بود در سختگیری نسبت به حسین(ع) اصرار داشت. به القاء عبیدالله –که گویی می خواست در کربلا انتقام خون عثمان را از بنی هاشم بستاند- حتی اب را بر حسین (ع) بستند وچون راه صلح بسته شد دست به جنگ زدند. فزونی لشکر عبیدالله البته امیدی برای پیروزی حسین باقی نمی گذاشت اما حسین (ع) مردانه در ایستاد ودر جنگی که روی داد از پای در آمد در حالی که سی وسه زخم نیزه بر تن داشت وسی وچهار زخم شمشیر. عده زیادی از کسان و یارانش نیز در کنار او مردانه ایستادند واز دم تیغ دشمن گذشتند(دهم محرم). اجساد آنها را مخالفان لگدکوب اسبان کردند وسرهاشان را به کوفه وشام فرستدند.گفته اند که یزید خودش ظاهرا دستوری بری کشتن حسین(ع) نداده بود حتی به موجب بعضی روایات تظاهرهم کرد که واقعا راضی به کشته شدن حسین (ع) نبوده است اما بهرحال مسوول واقعی بود. از انکه کار نواده پیغمبر به دست کسی سپرده بود که عطش او گویی جز به نوشیدن خون حسین (ع) فرو نمی نشست. عامل او عبیدالله زیاد در دشمنی با خاندان علی (ع) بی اختیار بود. گویند حتی علی بن حسین (ع) –زین العابدین – را جزو اسیران یافت برآشفت وخواست به قتل وی فرمان دهد تا به قول او این نسل منقطع شود و وقتی گفتندش که او کودکی است نابالغ وکشتن او را عذری نمی توان نهاد فرمان داد تا از او کشف عورت کنند تا اگر مویش رسته باشد بکشندش وگرنه با دیگر اسیرانش به شام فرستند : کاری که در آن ایام فقط با اطفال مشرکان می شد. بعداین نوادگان پیغمبر و علی (ع) را بر شتر های ناهموار وبی جهاز نشاندند وبه شام روانه کردند.

بدین گونه قیام حسین بن علی (ع)به آسانی در خون کشیده شد ، اما این مایه خشونت که در دفع آن به کار رفت رسوایی بزرگی برای بنی امیه شد.در عراق وحجاز و حتی درشام نیز این که نواده پیغمبر به امر خلیفه مسلمانان کشته شد وسر خون آلودش را بر نیزه کردند و از عراق به شام بردند مردم فوق العاده ناراضی شدند. در حجاز عبدالله زبیر که خود داعیه خلافت داشت واز بیعت با یزید سر فرو پیچیده بود از این واقعه به نفع خود استفاده تبلیغاتی هم کرد. نتیجه ان که یزید در حجاز بیش از پیش منفور شد وداستان تبه کاری وبیدینی او در مکه ومدینه ورد زبانها گشت.در واقع یزید نیز در اشتغال به آنچه نزد مسلمین ملاهی ومناهی خوانده می شد افراط می کرد و حفظ شریعت –وگرچند به ظاهر باشد- چندان اعتنایی نداشت.مردی بود عشرت جوی، اهل شراب واهل تفریح . خلافت را ارث پدر می شمردو مثل یک شاهزاده کار مسلمانان را سبک می گرفت. در روزگار پدر بر خلاف میل قلبی خویش در قسطنطنیه به غزو رفته بود اما وقتی به خلافت رسید جز بدانچه دوست می داشت نیندیشید:شراب وشکار و موسیقی وتفریحات دیگر دلخوشی او بود. این تفریحات خلیفه را دیگران هم تقلید کردند و چیزی نگذشت که حتی در مکه و مدینه هم موسیقی و شرب خمر بر ملا شد.خود خلیفه از شوقی که به شکار داشت به پرورش باز ویوز وسگ نیز علاقه می ورزید. حتی بوزینه یی داشت که ان را ابوقیس نام نهاد ونسبت به او علاقه ایی خاص نشان می داد. در مجالس عشرت خویش ابو قیس را بر مسند می نشاند و در مسابقات اسب دوانی او را بر گورخری وحشی می نشاند و به سواری وا می داشت، در حالی که گورخر را به زین وستام گرانبها می آراست وابوقیس را قبای دیبا و کلاه رنگارنگ در می پوشید.

مجلس عشرت او از موسیقی و شراب خالی نبود و خلیفه خود شراب می خورد وشعر می خواندو به آهنگ مغنی گوش می داد. این شعر دوستی و علاقه به شراب و شکار البته او را نزد کسانی که از عقاید وآداب جاهلیت بقایایی در انها مانده بود محبوب می کرد. گذشته از ان نصارای شام نیز نسبت به وی علاقه یی خاص اظهار می کردند.

یک مورخ قدیم نصرانی که ذیل تاریخ بیزانس تئوفانس را نوشته است درباره او می گوید که بینهایت مهربان وملایم بود.از تفرعن و تکبر اجتناب داشت تمام اقوامی که تحت انقیاد او بودند دوستش می داشتنداز جلال و شکوه شاهان بیزار بود ومثل یک شخص عادی می زیست . این ستایش غیر عادی و مبالغه آمیز از چنان خلیفه یی شوخ چشم نشان می دهد که امیر امویان هر قدر نزد مسلمانان منفور بود نزد غیر مسلمین محبوب به شمار می آمد.

خشونت وقساوتی که یزید و عمالش در دفع قیام حسین (ع) نشان دادندمانع از خروج عبدالله زبیر نشد. وی خودش نواده ابوبکر بود و پدرش پسر عمه پیغمبر.از این رو مثل پدر ،وی نیز داعیه خلافت داشت. عبدالله در مکه به دعوی خلافت برخواست و از اطاعت یزید سر فرو پیچید. اما چون از مکه بیرون نمی آمد یزید یک چند خروج اورا به چیزی نشمرد خاصه که ظاهرا نمی خواست بی هیچ ضرورتی در خونریزی افراط کند وبیهوده خشم ونفرت مردم را نسبت به خویش برانگیزد .

 اما عاقبت چون دید عبدالله سر آشتی ندارد به دفع او تصمیم گرفت و چون اهل مدینه هم برضد وی شوریده بودندو بنی امیه – حتی حاکم اموی خویش – را از شهر رانده بودند خلیفه نخست در صدد برآمد که اهل مدینه را تنبیه کند. از این رو لشکری گران به سر اهل مدینه فرستاد به سرکردگی مسلم بن عقبه که پیری بود سخت بیرحم وکینه جوییهای جاهلیت را هنوز از یادنبرده بود. در حره – نزدیک مدینه- جنگ سختی بین مسلم با اهل مدینه روی داد و در پایان ان مدینه مغلوب شد وبه امر مسلم –و خلیفه از پیش بدان رضا داده بود- شهر غارت شد وسه روز هم دستخوش تجاوز شامیها گشت (ذوالحجه ۶۳ ه. ق) در این واقعه بسیاری از مردان مدینه کشته شدند وبه زنها تجاوز رفت ورسوایی.دربین کشتگان هفتصد تن قاریان قرآن بودندو هشتاد تن صحابه. از کسانی که در بدر همراه پیغمبر جنگیده بودندحتی یک تن هم در پایان این واقعه زنده نماند وبدین گونه خانواده ابوسفیان یک بار دیگر – بعد ازاحد- انتقام شکست بدر را از اهل مدینه گرفت. بعد از سه روز غارت وتجاوز ، کسانی از اهل مدینه که بیرون نگریخته و زنده مانده بودند ناچار سر به فرمان آوردند. مسلم مدینه را که می گویند پیغمبر طیبه خوانده بود نتنه خوان، یعنی بویناک و مسلمانان یثرب را – چنانکه درباره بلاد کفر نزد مسلمانان متداول بود- آزاد کردگان خلیفه نامید تا انها نیز طلقاء باشند ان گونه در فتح مکه پیغمبر قریش را طلقاء خوانده بود.

 از مدینه مسلم-که بعدها اهل شهر وی را مجرم خواندند- راه مکه را پیش گرفت برای دفع عبدالله زبیر. اما در راه وفات یافت و لشکر شام به سرکردگی حصین بن نمیر به سوی مکه رفت. این لشکر ، عبدالله زبیر را در مکه محاصره کرد حتی کعبه را با منجنیق هایی که داشت به سنگباران گرفت. در این ماجرا پرده کعبه سوخت و حجرالاسود بر اثر سنگباران لشکر شام دچار حریق شدو چها رتکه گشت. عبدالله زبیر هم در برابر لشکر شام مقاومت سخت نشان داد. اما خبر رسید به وفات یزید و لشکر شام از محاصره مکه دست بداشت. بدین گونه یزید برای دفع عبدالله زبیر از اجل خویش مهلت نیافت و مکه دردست مدعی ماند. در شام هم خلافت معاویه – پسر یزید – پا نگرفت و خود او چهل روز بیش نزیست. بعد از مرگ او فترتی پدید آمد و حتی اعراب قیس – از رشگ بنی کلب که یزید با آنها منسوب بود- در دمشق خلافت عبدالله زبیر را اعلام کردند. در مصر و عراق هم که کار عبد الله بالا گرفت و خلافت امویان در خطر افتاد. اما مروان بن حکم به یاری کلبیها بر دمشق مستولی شد و خود را خلیفه خواند.بدین گونه از اختلاف بین کلبیها و قیسیها هم تعصب جاهلیت احیاء شد و هم خلافت اموی از خطر جست با این همه خلافت مروان هم طولی نکشید.

 چند ماه بعد مروان از یک طاعون عام که موجب هلاک معاویه بن یزید شده بود بمرد.

اما مرگ اورا به زنش فاخته نسبت دادند و گفته شد که چون مروان خالدبن یزید را – که فاخته مادرش بود- از ولیعهدی خویش عزل کرد فاخته وی را هلاک کرد. در هر حال با مرگ مروان پسرش عبدالملک به خلافت نشست و با روی کار آمدن او خلافت همچنان به سوی سلطنت گرایید. پیش از خلافت ،عبدالملک بیشتر اوقات خویش را در مسجد می گذرانید و با قرآن. چنانکه او را حمامه المسجد می خواندند یعنی کبوتر مسجد. اما وقتی به خلافت رسید قرآن را بوسید و کناری نهاد. با مسجد هم جز برای کارهای تشریفاتی – نماز و خطبه – سروکاری نداشت. چند سال بعد چنان در جهانجویی خویش خدا را فراموش کرد که وقتی با یک تن از زاهدان عصر گفت اکنون چنان شده ام که اگر نیکی کنم شادمان نمی شوم و اگر بدی کنم غمناک نمی گردم . جوابی که ان زاهد به وی داد نشانه خوبی بود از حال خلیفه اموی. زاهد به وی گفته بود : اکنون دیگر مردن دل تو به حد کمال رسیده است.

 

 

منبع :

 

کتاب بامداد اسلام ،فصل ۱۵ –دکتر عبدالحسین زرین کوب

———————————————————————————————————————————————————————————————

——————————————————————————————————————————————————

بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده مقاله: حمیرا میرزا بیگی

(کارشناس ارشد تاریخ)

 

 

 

زنان ومردان مبارز شیعه در دوران بنی امیه

مقدمه

میان تاریخ نگاران شایع است سالی که در ان کارها به سود معاویه روبراه ومنظم شدامام ابومحمدحسن بن علی (ع) تشخیص داد مصلحت اسلام ومسلمانان ایجاب می کند جان خود وبرادران وشیعیان با اخلاص خویش را حفظ کند واز قدرت به سود معاویه دست بکشد وبا شروطی که امام (ع) معین کرد ،توافق میان انها برقرار شد ،(عام الجماعه ) می نامند،زیرا پس از جنگ های خونباری که چهارسال طول کشید ودر طی آن امیرمومنان (ع) می کوشید تباهی هایی را که قریش بویژه حزب اموی پیش از او در دوران عثمان بن عفان ،به وجود آورده بودند اصلاح کند،مسلمانان بریک حاکم اجتماع واتفاق کردند.اما اگر تاریخ نویسان ومسلمانان این مناسبت را نادیده می گرفتند وسرنوشت بدی را که اسلام پس از آزادی عمل امویان ودست یازی آنها به همه شوون اسلام انتظار می کشید درک می کردند ،به جای سال جماعت آن را (سال محنت) نام می نهادند.

جنگ میان معاویه وسران شیعه

امام حسن بن علی (ع) با انعقاد پیمانی که مطامع امویان وکینه های وحشیانه آنها نسبت به پیامبر (ص) ورسالت او، علی وفرزندانش (ع) پرده برداشت در انقلاب خاموش وآرام خود پیروز شد وماسک هایی را که امویان برای پوشش اهداف پست خود به کار می بردند از انها گرفت ومعاویه را ان چنان که بود نشان داد.همچنان که امام (ع)توانست انقلاب جوشانی را که سران وبزرگان شیعه ان را به وجود آوردند، راکد وآرام سازد .چه اینان دسته دسته به نزد او می آمدند تا ان حضرت را برقیام بر ضد معاویه که به تمام  شروط قراردادوتعهدات خود پشت پا زده بود وا دار سازند.آنان به امام (ع) پیشنهاد کردند کارگزار معاویه را از کوفه بیرون کنند وتامین همه نیازهای جنگ را از حیث سلاح وساز وبرگ ضمانت وتعهد کردند.لیکن جوش وخروش هواداران وشیعیان ،امام (ع)را تحریک  نکرد وبه خطبه ها وسخنرانی های شور انگیز گوش نداد .سلیمان بن صردخزاعی که به گفته ابن قتیبه  درکتاب (الامامه والسیاسه)سرور وبزرگ عراق شمرده میشد،یکی از اینها بود .از جمله سخنان او که امام (ع) را بدان مخاطب قرار داد این بود که معاویه در حضور جمعیت بزرگی از مردم گفته است : من شرایطی را به سود حسن بن علی به عهده گرفته و وعده هایی به اوداده وبه آرزوهایی امیدوار ساخته بودم.

آگاه باشید که همه آنچه را به او داده وبه سود او به عهده گرفته ام اینک در زیر پای من است .پس به علت خدعه وخیانت او جنگ با وی را از سر گیر وبه من اجازه ده تا به کوفه رفته،کارگزار معاویه را از شهر بیرون کرده وخلع معاویه را از خلافت اعلام کنم. گروهی از اصحاب آن حضرت با همین روحیه وشور سخن گفتند وهیاتها پیاپی بر او وارد می شد ودر راس هر هیات سرپرستی که از نزدیکان وشیعیان آن حضرت بود قرار داشت، مانند حجربن عدی کندی ومسیب بن نجبه فزاری و….که هر کدام در میان قوم وعشیره خود مقامی عالی برخوردار بودند. لیکن امام (ع) تحت تاثیر این شور وحرارت یارانش قرار نگرفت ودر روش وتصمیم خود تغییری نداد.رفتار مردم کوفه با پدرش وروش آنها با خوداو وابزار تبلیغی که معاویه برای گمراه ساختن مردم و منحرف کردن آرای عمومی به کارمی برد وبد خواهی شرارتی که امویان برضد اسلام دردل داشتند ،همه اینها در راه جنگ با معاویه رو بروی او قرار داشت .از این رو پاسخ ان حضرت به این یاران وشیعیان برگزیده وغیرتمند خود این بود که: تازمانی که معاویه زنده است باید هریک از شما پلاس خانه اش باشد واگر معاویه نابود شود وما وشما زنده باشیم عزیمت به سوی دشمن وکمک در کارمان را از خداوند خواستار خواهیم شد.

معاویه دریافته بود تا هنگامی که  امام حسن (ع) زنده است. اخذ بیعت برای ولایتعهدی یزید امکان پذیر نیست و وی جبهه مخالف نیرومندی بر ضد او تشکیل خواهد داد که منجربه قیامها وانقلاب هایی خواهد شد از این رو به امام حسن (ع) زهر خورانید که امام از ان زهر مسموم شده وبه شهادت رسید۱٫پس از این دست به کار اجرای نقشه خود شد . معاویه با صرف مال ووعده هایی دلفریب به کسانی که در کوفه و دیگر استان ها از مخالفت با امویان بیمناک بودند برای تحکیم نقشه خود به تلاش  پیگیر پرداخت ،همچنان که همه وسایل فشار وسختگیری را نسبت به کسانی از شیعیان علی (ع) که نمی توانست با مال انها را بخرد به کاربرد وانها را تحت مراقبت و جاسوسی بیرحمانه ای قرار داد.، به طوری که انها را از هر اقدام عملی یا تبلیغاتی باز می داشت . اما با وجود این که معاویه در تعقیب یاران ونزدیکان امام(ع) همه وسایل سرکوب وتهدید وترغیب را به کاربرد وکوشید انهاد را مجبور کند به ان حضرت ناسزا گویند و از او بیزاری جویند انان بر دوستی ان بزرگوار پایدار ماندند ودر برابر او با قدرت وثبات ایستادگی کردند. در جلد چهارم (شرح نهج البلاغه ) آمده است که زیاد بن ابیه بر ان شد که در مورد شیعیان علی (ع) به اقدام قاطعی دست زند و انها را به کلی ریشه کن کند واز بیخ بر اندازد ، بدین گونه که همه شیعیانی را که در کوفه اند در یک جا گرد آورد وبیزاری جستن از علی ولعن اورا بر انها عرضه کند وهرکدام از انها از این کار خودداری  کند از هر قبیله وعشیره ای که باشد به قتل برساند وخانه اش را ویران کند . لیکن مشیت الهی مانع اجرای اراده او گردید وناگهان به بیماری طاعون دچار شد وپس از سه روز به هلاکت رسید۲٫

در روایت یعقوبی آمده است که او هفتادتن از بزرگان شیعه را گرد آورد وانان را مخیر ساخت که یا ازعلی (ع) بیزاری جویند ویا تن به کشتن دهند ، ولی پیش از انکه تصمیم خود را اجرا کند خداوند طاعون را بر او چیره ساخت ودملی در انگشتش ظاهر وبزرگ شد تا اورا کشت۳٫

" کشته شدن گروهی از یاران وشیعیان حضرت علی (ع) پس از شهادت امام حسن (ع) "

سیقتل فِی عَذرَا، اُنَاس یَغضبَ الله لهم واهل السماء.              (حدیث نبوی)

در عذرا مردمی کشته می شوند که به سبب انها خداوند واهل آسمان به خشم می آیند.

عایشه از جمله کسانی است که این حدیث را از پیامبر (ص) روایت کرده است و ان اشاره به نخستین گروه از سران شیعیان  است که پس از آنکه معاویه همگی شرایط صلح را زیرپا گذاشت ، امام حسن (ع) را دنبال وتشویق می کردند تا به قیام مسلحانه دست زند و سپس در خواست آن حضرت را پذیرفتند که در انتظار انچه پیش می آید ،بسربرند. اینان پس از شهادت امام حسن بن علی (ع) قدم پیش گذاشتند وجان خویش را در راه عقیده خود ومحبت علی (ع) و خاندان او فدا کردند.

حجر بن عدی در پیشا پیش همین گروه قرار دارد. او در میان طرفداران قیام از مبارزترین رهبران ودربین شخصیت های شیعی کوفی و خارج ار ان ، از برجسته ترین انها بود . در مورد حجربن عدی همگان مطالب زیادی شنیده یا در منابع مختلف مطالعه کرده اند ،اما اینکه یاران او چه کسانی بودند ومعرفی چند تن از ان بزرگواران موضوع اصلی این مقاله است.

در مورد رُشَید هَجَری چه می دانید؟

معاویه می کوشید از راه به کار بردن انواع شیوه های آزار وکشتار وشکنجه وپیگرد سران شیعه که به دوستی علی(ع) و فرزندانش وپایمردی نسبت به اسلام معروف بودند،تشیع را ریشه کن یا نا توان گرداند وترس ونگرانی وشکست وخواری را درمیان شیعیان بگستراند.به رغم نگرانی وترسی که بر شیعیان بویژه پس از کشته شدن حجر ویاران بزرگوارش سایه افکند ، در صفوف آنان افرادی وجود داشتند .که از همان روحیه حجر واصحاب او برخوردار بودند وبا تمام امکاناتی که در اختیا انها بود در راه مکتب وعقیده ودوستی خود نسبت به علی (ع) مبارزه می کردند. از جمله این دلاوران :رُشید هجری است که در دین ودانش یکی از بزرگان عصر خود بوده است. او با امیر مومنان علی (ع) مصاحبت داشته ونزد آن حضرت دارای مقام ومنزلتی بوده است. اعتماد ان بزرگوار به او به درجه ای بود ،که برخی از حوادث آینده را به او خبر می داده وآنچه را از سوی زیادبن سمیه وجز او درباره اش جریان خواهد یافت ،به آگاهی او می رسانیده  وان حضرت اورا (رُشید البلایا) می نامیده است. از دختر او نقل شده است :از پدرم شنیدم که می گفت:امیر مومنان علی(ع) به من فرمود : ای رشید شکیبایی توچگونه است هنگامی که زنا زاده اموی تورا احضار و دست ها وپاها وزبانت را قطع کند؟

پدرم عرض کرد: آیا پایان این ها بهشت نیست ؟ ان حضرت به او فرمود : تودر دنیا و آخرت با من هستی .در انچه تاریخ نگاران وراویان نقل کرده اند مذکوراست  که رشید هجری به همراه امیر مومنان (ع) به طرف یکی از باغ های کوفه بیرون رفتند وبه سبب گرمای آفتاب در سایه یکی از نخل های باغ آرام گرفتند.صاحب باغ مقداری رطب از یکی از نخل های باغ چید وتقدیم داشت. امیر مومنان (ع) از ان رطب خورد ورشید هجری رو به ان حضرت کرده عرض کرد: ای ابوالحسن این رطب چه پاکیزه است. امام به او پاسخ داد :آگاه باش که تو در پای همین درخت خرما به دار آویخته خواهی شد.

رشید هجری پس از انکه این قضیه را از امام شنید پیوسته به ان درخت خرما سر می زد،از ان محافظت می کرد و گاهی در پای ان نماز می خواند. یک بار از ان سرکشی کرد دید شاخه های ان بریده شده ،دانست که اجلش نزدیک شده است .به هنگامی که زیادبن سمیه اورا دستگیر کرد به او گفت : دوست تو، پسر ابوطالب درباره کاری که باتو انجام خواهیم داد، به تو خبر داده است ؟ پاسخ داد: به من خبر داده که شما دست و پای مرا قطع می کنید وبه دارم می زنید . زیاد گفت : هان !به خد سوگند من گفتار اورا تکذیب می کنم ،اورا رها کنید .دژخیمان اورا آزاد کردند. هنگامی که از ان جا بیرون رفت زیاد به دژخیمانش گفت : اورا بازگردانید ، چون وی را نزد او آوردند گفت : به خدا سوگند !هیچ چیزی بیشتر از انچه رفیقت به تو گفته است ، به مصلحت تو نمی دانم . تو اگر باقی بمانی، همواره نسبت به ما بد خواهی بود. اینک دست وپاهای او را قطع کنید. دژخیمان فرمان زیاد را درباره اش اجرا کردند . در حالی که او سخن می گفت و به معاویه و زیاد و بنی امیه دشنام می داد. از این رو زیاد خشمگین شد و به مامورانش دستور داد ،او را به دار کشند وزبانش را قطع کنند. چون خواستند زبانش را ببرند گفت : به خدا سوگند ! این را امیرمومنان علی بن ابیطالب (ع) به من خبر داده است ۴٫ این مطلب را ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه ذکر کرده است۵٫دیگر شیعیانی که در راه دفاع از علی (ع) وخاندان او توسط ایادی معاویه به شهادت رسیدند:عمروبن حَمِق خزاعی – اوفی بن حِصن – جو یریه بن مُسهِر عبدی – عبدالله بن یحی حضرمی –محمد بن ابی حذیفه – عبدالله بن هاشم مِرقال – عبدالله بن خلیفه طائی – جاریه بن قُدامه .

از انجا که در این مجال اندک فرصت ان نیست تا نام همه شهدا ، راه حریت و دفاع از اهل بیت ذکر گردد به این عده بسنده کرده ، تنها در اینجا یاد آور می شویم که جنایات معاویه و زیاد بن سمیه تنها به کشتن مردان وتعقیب و آزار  آنان منحصر نمی شد. بلکه برخی از زنان شیعه راکه به دوستی علی (ع) و خاندان او مشهور بودند ،نیز شامل می گردید. از این رو هر کدام از این زنان مبارز نزد او نا مبرده می شد بی درنگ کس به طلب او می فرستاد وبا تحقیر و اهانت وتهدید با او رو به رو میشد وکینه ونفرت خود را از امیر مومنان (ع) وشیعیان او و هر کسی که با کردار یا گفتارش یاری دهد ، به او اظهار می داشت.

اینک  ما در کنار مردان قهرمانی که ذکر کردیم نمونه هایی چند از برخی موضع گیری های زن شیعی را در راه حق ومکتب وعقیده برای آگاهی خوانندگان تقدیم می داریم .

"زرقاء دختر عدی "

زرقاء دختر عدی در میان زنان همزمان خود به سخنوری وزبان آوری واتخاذ موضعگیری های دلیرانه دربرابر حاکمانی که دشمن حق وانسانیت بودند ونیز به دوستی امیرمومنان علی (ع) مشهور بود .اودر جنگ های ان حضرت بامعاویه در صفین شرکت کرد و چنان که بیشتر منابع تایید می کنند در خطوط مقدم جبهه های جنگ در کنار مردم عراق حضور می یافت وآنان را بر پایداری وجنگ اوری وادامه نبرد تا پیروزی تشویق می کرد.

پس از شهادت امیرمومنان (ع) و روبراه شدن امور برای پسر هند،معاویه به کارگزار خود در کوفه نوشت که زرقاء را همراه کسان دیگری از بزرگان شیعه که آنها را طلب وتعقیب می کرد . به سوی او روانه سازد .حاکم کوفه زرقاء را تحت مراقبت دسته ای از لشکریان خود به سوی معاویه اعزام داشت هنگامی که زرقاء بر معاویه وارد شد، معاویه پس از خوشامد به او گفت : آیا می دانی برای چه منظور در پی تو فرستاده ام؟ زرقاء با شجاعتی که همواره ان را نشان داده بود گفت: سبحان الله ! چگونه ممکن است آنچه را ندانسته ام بدانم و آیا جز خداوند کسی به آنچه در دلهاست آگاه است؟

معاویه گفت : من به سوی تو فرستادم که بیایی تا درباره رفتار تو در صفین که درمیان دو صف ،آتش نبرد را می افروختی و بر ادامه نبرد تشویق می کردی از تو بپرسم. چه چیزی تو را به این کار وادارکرد؟

پاسخ داد : ای معاویه رهبر در گذشته و دنباله موضوع قطع شده و روزگار دگرگونی ها دارد. معاویه از او خواست سخنانی را که درمیان دو صف جنگجویان در صفین بیان می کرده ویاران علی (ع) را بر پایداری و ادامه جنگ تشویق می کرده باز گو کند. زرقاء این درخواست را نپذیرفت وبرای پرهیز از شرارت او گفت: چیزی به یاد ندارم .معاویه گفت : اما من انها را به یاد دارم و شروع به خواندن انها کرد . چون به آنجا رسید که گفته است : چراغ دربرابر خورشید روشنی ندارد، استر بر اسب پیشی نمی گیرد ،پر مرغ با سنگ برابر نمی شود وآهن آهن را نمی برد. هان ! خضاب زنان حنا وخضاب مردان خون است و….معاویه هنگامی که سخنان زرقاء را از نظر گذرانید کینه وخشم بر او غلبه کرد وبه او گفت : ای زرقاء ! به خدا سوگند با علی ابن ابی طالب در هر خونی که ریخته شریک بوده ای.زرقاء با ریشخند به او پاسخ داد: خداوند مژده هایت را نیکو وسلامتت را ادامه دهد. تو همچنان کسی هستی که به خیر و خوبی و آسانی کارها به همنشین خود بشارت دهد. به خدا سوگند !گفتار تو مرا شادمان کرد و آرزو دارم ان گونه باشم که گفتی .

معاویه که در بهار قدرت وفرمانروایی مسلط برهمه مقدورات وامکانات امت بود. گمان نمی کرد کسی با این صلابت وجرات یارای روبه روشدن با اورا داشته باشد وزنی اسیر در حضور او از خدا بخواهد وی را محشور کند که با او جنگیده وخون لشکریان ویارانش را ریخته است. اما پس از آنکه دریافت، زور و فشار این زن را نمی ترساند وسختگیری ، دوستی واز خود گذشتگی اورا نسبت به علی (ع) و خاندان او محدود نمی کند و از دلیری و گستاخی او نمی کاهد ، از موضع خود عقب نشینی کرد ودر برابر او راه مکر و خدعه را که به انها عادت داشت در پیش گرفت وبه او گفت :به خدا سوگند ! این وفاداری شما نسبت به علی پس از مرگ نزد من محبوبتر از دوستی شما در زمان حیاتش می باشد. و از او می خواست که نیازها وگرفتاری های زندگی خود را بگوید تا آنچه را می خواهد در دسترس او بگذارد، لیکن زرقاء نپذیرفت که دستش را به سوی او دراز کند و گفت: من با خود پیمان بسته ام هرگز از حاکمی که برضد او کمک کرده ام چیزی نخواهم.

لیکن برخی منابع ادعا می کنند که یکی از آبادی های کوفه را ملک او کرد ، ومبلغی نقد نیز به او پرداخت که زرقاءانها را به مستحقانش رسانید۶٫

"ام البراء دختر صفوان "

در جلد نخست کتاب (صبحی الاعشی ) آمده است که ام البراء دختر صفوان بر معاویه وارد شد و معاویه به او گفت : ای دختر صفوان حالت چگونه است؟ پاسخ داد: پس از توانایی ناتوان شده ام و پس از کوشش وتلاش سست وفرسوده گشته ام. معاویه گفت : چقدر تفاوت است میان امروز تو وروزی که می گفتی:

باشتاب اسبت را زین کن و آستین ها را

برای جنگ بالابزن بی آنکه مایل به فرارشوی

پیشوا را اجابت کن وبه زیر پرچم او درآی

ودشمن را با شمشیر برنده برخاک بیفکن

ای کاش من از جنگ بازنگشته بودم

تا از او در برابر لشکریان کفار دفاع می کردم

ام البراء گفت: چنین بوده است وامثال تو باید عفو کنند. خداوند متعال می فرماید" عَفَا اللهَ عَما سلفَ وَ مَن عَادَ فَیَنتَقِمُ اللهُ مِنهُ "

معاویه گفت: هیهات! به خدا سوگند ، اگر برگردد برمی گردم لیکن تو را نابود می کنم ، پاسخ داد: بلی من از پروردگارم دلیلی روشن وهدایتی از او در کار خود دارم .معاویه گفت : حال تو چگونه بود هنگامی که او (علی(ع) ) کشته شد ودر رثای او چه می گفتی ؟ ام ابراء از بازگو کردن اشعاری که با انها بر ان حضرت مرثیه خوانی کرده بود ، خود داری کرد. یکی از حاضرین مجلس گفت: او می گفته است :

به سبب فقدان پیشوای ما خورشید گرفته است

 آن که بهترین آفریدگان وپیشوایی دادگر بود

ای بهترین همه سواره ها وپیاده های

روی زمین ، چه پا برهنه یا کفشدار

پس از پیامبر بنیان ما را به لرزه در آوردی

وحق در برابر باطل تسلیم گردید

معاویه گفت: خدا تورا بکشد که سخنی برای گوینده ای باقی نگذاشته ای . هنگامی که ام البراء برخواست تا از مجلس او بازگردد لغزید و افتاد و گفت : بدگوی علی (ع) نابود باد و از ان جا به محل خود بازگشت . در حالی که معاویه حرکات و اهانت های او را نسبت به خود و دژخیمانش با تلخی و ناراحتی از نظر می گذرانید.

در هر حال شماره زنانی که در صف مردان دلاور و مبارزی مانند حجربن عدی و یاران او  وعدی بن حاتم و عمروبن حمق ورشید هجری و… جا داشته اند وبر دوستی خود نسبت به امیر مومنان علی (ع) پایداری ورزیده اند و در برابر تازیانه دژخیمان وشمشیرهای آخته و زندان های تاریک آنان سر فرود نیاورده اند بسیار بوده و کتب و مجموعه هایی مانند: نهایه الارب و صحیح اعشی ودرالمنثور وجز اینها نام آنها را ذکر کرده اند۸٫

در اینجا تنها نام چند تن دیگر از این زنان قهرمان و آزاده را ذکر کرده ومطلب را به پایان می بریم.

از جمله این شیر زنان محب علی (ع) وفرزندان او می توان از : بکاره هلالیه – ام الخیربا رقیه واروی دختر حارث یاد کرد. که سخنان کوبنده و پرشور انها در جلسات معاویه در کتب تاریخی مضبوط است.

وسر انجام معاویه در سال ۱۸ هجری فرمان حکومت شام را از عمر گرفته بود، در سال ۶۰ هجری در گذشت و یزید فرزند بی بندوبار و فاسد او که معاویه پیش از مرگش با تهدید وتطمیع برای وی از مسلمانان بیعت گرفته بود جانشین او شد و در این زمان بود که حادثه فجیع کربلا اتفاق افتاد.

 

منابع :

زندگی دوازده امام ،هاشم معروف الحسنی-ترجمه: محمد مقدسی

حاج شیخ عباس قمی،منتهی الامال،قسمت اول،باب سوم در تاریخ حضرت علی (ع)

رشید هجری،دایره المعارف طهور،بازیابی بهمن ۱۳۹۲

جلا العیون،علامه مجلسی،ص ۵۸۱

ناظم زاده قمی،سید اصغر،یاران امام علی(ع)،ص ۴۵۵

علامه عسکری،نقش ائمه در احیا دین،ج ۱

 

————————————————————————————————–

————————————————————————-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید